{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

امروز دست "یادت" را گرفتم و به کافه ای در مرکزی ترین نقطه شهر بردم،
برایش قهوه ای تک نفره سفارش دادم و لابلای ازدحام و شلوغی ها رهایش کردم و به خانه برگشتم...!
کلید را انداختم و وارد شدم....
اولین چیزی که به چشمم آمد....
جای پیراهنت روی جا لباسی بود،
که "یادت" را بی رحمانه فریاد می کشید...

#صبح_بخیر
دیدگاه ها (۰)

...

بیدار شدی؟...

...

...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط